باد می وزد شماره 0.5
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 8:38
من خودم «سبکبار زاد و توشه»ام، لب تر کنی، پریدم! قار قار.
بدترینش در پیش است
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 15:25
در آن لحظه به نظر می رسید که از مسیر درست زندگی خارج شده ام، سرم بر روی تنم سنگینی می کرد و زندگی برایم بسیار سخت به نظر میرسید. با این وجود تلاش می کردم تا در برابر سختی مقاومت کنم. + تا پیش از این تابستان، بدترین تابستان، در سالی تجربه کردم که جفت استخوان های دست راستم شکست (بخوانید قلم شد) و 48 ر...
گلفشان 1200
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 14:59
دلم تنگ میشود برای دخترکی سوار بر تابِ درخت توت دلم تنگ میشود برای درخت توت جوانمرد برای انجیر نامرد دلم برای شلوارهای گشاد تنگ است --------------------------------------- از گذشته همین شعرها برایم میماند اگر بسرایم و چند عکس اگر ببینم
عید فطر
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 14:59
منتظر نگاه تو رؤیت روی ماه تو بیا دیگه
اضمحـ...
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 14:59
امسال یک هفته قبل از تولدم، سعی میکردم فراموش کنم که «به یک نفر سپردهام تولدم را به من تبریک بگوید». بس طاقتفرسا.
ده چهارمی
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 14:59
دوست دارم باد بخورد به صورتم. بوی ذغال و آتش باشد. دلم گرم باشد از چیزی. از احساسی. با خرفتی آهنگ گوش کنم. دوباره سرخوشی نوجوانی را داشته باشم. نمی خواهم به گذشته برگردم. دلم می خواهد صریح و بی واسطه به آنکه دوستش دارم عاشق باشم. کاش از سرم بیرون می آمدی. عاشقت می شدم. کاش همان لحظه دنیا به پایان م
نوستالژی
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 14:59
امشب یه غمی با موقعیت ساعت دو، همچین قائم به قلبم فرود اومد که اصلاً کله پدر استیصال.
ای نامه که میروی
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 14:59
غمگینم خورشید جان، غمگینم مهتاب جان. غمگین از اتفاقهای نیفتاده. از صبحانهای که امروز صبح نخوردم. از خوابی که به اندازه کافی نداشتم. ناهاری که ظهر نخوردم و کارهایی که نکردم. چه کنم امید جان؟ حالا که نیستی و در فراغت،جای خالیات جان میدهد. اما، من هر روز از خواب بلند میشوم و مواظبم مرگ به جایت نن
ببین
-
تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 14:59
زیبا روی من. مهسای من انواع من اقسام من. شهلای من مهلای من در بی کسی تنهای من. کف گیر من ته دیگ من در خستگی تأثیر من. پژواک من اشراف من حالا هرچی، برگرد دیگه.
بگو باشه
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 16:05
بگذار پیش تو بمانم همین جا روی طاقچه زیر فرش
داستان مرد سنگین
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 20:25
در غروب یک روز پاییزی وقتی همه چیز دردناک به نظر می رسید. تصمیم گرفت که زندگی اش را بدرود بگوید. کفشش را پوشید و کوله ای را که در ماه گذشته خرد خرد پر کرده بود، به دوش انداخت، در را باز کرد. از خانه بیرون رفت و در را به آرامی بست. انگار امیدوار باشد که در این لحظه های آخر مگر کسی پیدا شود که او را
غلغلهای یک گلفشان. شماره 1.
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 1:33
در ماجرای دیدارت در یک غروب پاییزی که فکر می کردم آخرین دیدارمان است، جان باختم. حالا که تصویرش را به دور از تمام گرههای ذهن مخدوشم به یاد می آورم، صحنههای زیبایی بوده که دیدن دوباره آنها در زندگی محال به نظر میرسد. محال واژه ای که هیچ انسان آزاده ای از ابتدای زندگی اش به آن اعتقادی ندارد. «هیچ
آنچه در قسمت بعد خواهید دید
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
اصولگرایان با سادهانگاری رفع مشکل کشور و با شعار «انقلابی بودن» اومدن جلو. بعیده با راهکار فعلی راه به جایی ببرن. اگر موفق نباشند سطح نارضایتی به شدت افزایش پیدا میکنه و ممکنه دوباره بعد از روحانی شاهد دومین رییسجمهور تک دورهای باشیم. در این صورت کشور واقعا وارد «شرایط حساس کنونی» میشه. این یعن
مرغ خیال رو پر بدیم، سلام (دختر) همسایه رو جواب بدیم
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
امروز فهمیدم بیشتر چیزهایی که مرغ خیال رو اطرافش پرواز دادم، زن و خونه و ماشین بوده یعنی هنوز درک نکردم خیال یعنی چی. البته یکی دیگه از خیال پردازیهام مربوط میشده به اینکه باید آینده کجا باشم. البته این بیشتر از اینکه خیالپردازی باشه، در گام اول هدفگذاری و سپس تصویرسازی بوده و نه خیالپردازی. خیا
دفاع از دولت
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
وقتی روحانی سر کار اومد مشکل اصلی کشور چی بود؟ گرانی و تورم. مردم از این مسئله شاکی بودند. برای بررسی عملکرد روحانی باید ببینیم توی این چند سال این مسئله حل شد یا نه؟ تورم که مرتبط با گرانی است که در کشور کاهش پیدا کرد و به زیر 10 درصد رسید. پس هدفی که در این چهارسال اولویت اصلی بود برآورده شد. حال
شقشقیه
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
هذه شقشقة هدرت.. شقشقه چیزی است شبیه بادکنک که هنگامیکه شتر عشق و شور یا خشم و خروش میگیرد در اوج غلیان از دهانش بیرون میزند و ساعتی بعد فرو مینشیند . روزی در یکی از خطابه های خود در کوفه، علی – که از شمشیرش مرگ میبارد و از زبانش شعر! بازویی از پولاد داشت و دلی از آتش _ ناگهان در اثنای سخن، کلم
چیستی؟
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
نیمه شب از پشت پرچین ها صدایی می رسد کیستی تو؟ چیستی تو؟ نغمهی مردی پریشان یا صدای دختری پژمرده؟
7895
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
وقتی رسیدی حتی اگر مرده باشم طنابی درون چاه بینداز مردگان هم به امید نیاز دارند
گم
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
به دنبالت گشتمدر کوههاصحرادریااما در جیبم بودیدر لباس شستهx9dی پارسالهام
بیعنوان
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 5:02
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست/ خود بر سر این تن به قضا داده قدر شو!فریدون مشیری