توییتی بود تکراری که پاک کردم - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
اگه فامیلیم «مِیدوست» بود اسم بچهم رو میذاشتم «آرش» و به همه میسپردم ارشمیدوس صداش کنند.
به همراه نشانی - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
ولی خدا رو شکر ما امروز سهممون رو از دنیا گرفتیم. نشان به آن نشان که پارک نهجالبلاغه.
فداشدن - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
دربانی تصمیم میگیرد عینکش را تمیز کند. از قضا زنی زیبا به در نزدیک میشود. دربان با دستش عینک را تمیز کرده و با چشمش زن را میپاید تا در یک زمانبندی درست بتواند او را از نزدیک دید بزند. دربان هُل شده، عینک از دستش میافتد؛ زن تصمیمش عوض شده از راه دیگری میرود.
ننگ بینالمللی - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
چندوقت دیگه یه هندی مقیم کانادا با خودش میگه این ایرانیا چرا اینقدر سربههوا و مشوشاند. ببین کی گفتم.
حالا دیگه - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
آنان از تنهایی خود شکوه دارنداما منِ بدون تو، از نبودن بخشی از وجودش مینالد
GO! - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
some things happen back to back; like a light shows the way in darkness.I think some of these lights blink in my way, now. So, if close your eyes, then you are a big idiot. "open your eyes, say no to fears and doubts. go ahead and face with destiny", I say to myself from now until reach this goal.
اون روز که بارون اومد - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
- خیلی مونده برسیم؟ - نمی دونم - یعنی چی؟ اصلا معلومه داریم کجا میریم. - [روی کیلومتر شمار را نشان می دهد] فعلا باید بریم پمپ بنزین. - یعنی همین طوری راه افتادیم؟ - آره! [با لبخندی شیطانی] خیلی باحالم نه؟
Hala - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
"And as the night tu s into day will the sun illuminate your way, Or will your nightmares come home to stay", Herr Herr Herr
چشمانش - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 5:08
توی شرایطی ام که حتی شنیدن یه آهنگ جدید هم برام ریسک محسوب میشه، ممکنه تمرکزم رو به هم بریزه یا مثلا دیدن اون چشم ها.
دیدمت - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:00
درود به لحظهی انقطاع آخرین پل به منطقیترین اتفاق؛ اما (احتمالاً) نه بهترین. سخت اما شدنی. - تو داری من رو رد میکنی؟ - کلاً نه ولی الان آره. اما خراب کردن پل خراب کردن پل است. حس معلق بودن برای گرفتن یک تصمیم هر آدمی رو از پا میاندازد. شکی نیست و البته هیچ گلایهای هم نیست. - من امروز به انگیزهای اینج...
آشغالتم - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:00
نگاهت مرا میبرد به جاییدر پلاستیک سر بستهساعت 9 شب 畱
افتاده در بند - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:00
ماندن در اینجا هیچ ممکن نیستاین راندن است هجرت نخوانیدشبیراه را بر راه رجحان نیستره بستهاند، غفلت نخوانیدشابزار شهوت گر کنارم نیستاز جور جبر عصمت نخوانیدش 畱
تحلیل روز - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:00
1)هر برداشتی که این تظاهرات را غیر از «اعتراض به کارآمدی نظام» نشان دهد، دروغ میگوید. کما اینکه نیروهای مخالف دولت اهتمام ویژه ای در این زمینه دارند. (ر.ک. به تیتر روزنامه های وطن امروز و کیهان) 2) تظاهرات و اعتراض به وضع موجود حق مردم است اما هر کاری روشی دارد. تظاهراتی که نه شعار مشخصی دارد، نه دس...
و مرگ باز میگردد؛ از راهی که همیشه میآید - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:00
«وای به روزی که صدای زنگِ مرگ هشیار کننده نباشد و آن روز خواهد آمد چنانکه نمیپنداشتید امروزی بیاید. این قلم گواه است بر آنچه هست و خواهد شد.» آقای «ر» یک سال پیش عمل قبل باز کرده بود. شغلش صافکاری بود. امروز موقع برگشتن از سر کار، در اثر شوک ناشی از تصادف به کما میره و دچار مرگ مغزی میشه. ساعت 7 تا ...
روزِ بعد از وصل - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:00
صبح ساعت 6 رسیدم به تهران. توی اتوبوسِ واحد حسابی چرت میزدم. بچه مدرسهایها با چشمان وق زده نگاهم میکردند و توی سرشان سه کلمه «معتاد»، «خمار» و «مفنگی» با یک علامت پرسش، تاب میخورد.
از مکاشفات - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 8:38
از مکاشفات ۱۳۹۶/۰۸/۱۰ ساعت 15:20 | نوشته شده به دست ماهان عمید | ( ) از روز ازل همه جهان است کرسیشعر چون نیک نظر کنی عیان است کرسیشعر او گفت که این رسم جهان است هیهات! هان رسم جهان نباشد الا کرسیشعر
حالا صبر کن کیومرث! - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 8:38
حالا صبر کن کیومرث! ۱۳۹۶/۰۸/۱۱ ساعت 19:22 | نوشته شده به دست ماهان عمید | ( ) در بیوی اینستاگرامش یک هفته قبل: سهم من از تمام دنیا تو باشی و بس امروز: خزان شد بهاری که من یافتم + کاش یه هفته صبر میکردی!
طیف سینمایی - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 8:38
فیلم‌های مرگ ماهی (93)، نقطه کور (94) و هفت ماهگی (95) تکامل یه طیف از فیلم‌های ایرانی رو به خوبی نشون میده.
دِپانه - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 8:38
هر روزی که تلگرام و باز کنم و ببینم هیچ خبری نیست: آن خنده زیبا عبث دنیا و مافیها عبث  
خدای دو لبه - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 8:38
خدای دو لبه ۱۳۹۶/۰۸/۲۰ ساعت 20:32 | نوشته شده به دست ماهان عمید | ( ) هر دفعه هر بلایی سر ما اومد گفت قضا و قدره، انشاالله خیره و منم عین خر یا باور کردم یا جوشیدم و سر به تو کردم. حالا یکی دیگه زده به ماشین این. به اش گفتم قضا و قدره، شاکی شده به من حمله کرده. بابا! خدا که همون خداست! مشکلت با من چ...

برچسب‌های مرتبط

وقتی که بود نمیدیدم | وقتي كه بود نمي ديدم | شگفتا وقتي كه بود نمي ديدم | وقتی که بچه بودم خوبی | وقتی که بچه بودم پرواز | وقتی که راهی ایران بودی | وقتی که بچه بودم | وقتی که بچه بودم پرواز یک بادبادک | شگفتا وقتی که بود نمیدیدم | وقتی که بچه بودیم