یک بخش منطقی درون من، که نمیدانم از کجا بلند شده است، میخواهد من را به راه خیر و صلاح بکشاند. اما من تابع هوای نفس هستم. برای من راه خیر و شر اهمیتی ندارد. مانند مسکینی که به دنبال دوا و درمان است. هر چیزی که هر چه سریع تر بتواند از شدت دردش بکاهد.
همیشه وقتی آن مسئله معروف دزدیدن دارو برای برای زنده ماندن مطرح میشد* نمی دانستم جوابش برای من چیست. اما حالا می دانم. میرفتم. میدزدیدم و به هر بهایی تلاش میکردم که به سرعت آلامم را کاهش دهم. هر چند علمم به من میگوید شاید با صبر بیشتر دوای قطعی برای این دردها وجود داشته باشد. گیریم چنین چیزی وجود داشته باشد. اما ایمان و اعتقادم نسبت به آن بسیار کمرنگ است و مصیب افزون آن است که هر روز کمرنگتر از دیروز میشود. یک انسان سر در گم در هزاره سوم.
برچسب:
نویسنده: متین صادقی